تنبور دل گرفته ی من،یاریار کن
شوری به چنگ آور و وجدی شکار کن
چندی سکوت کردی و سرکه شراب شد
پایان گرفت گوشه نشینی،هوار کن
آیینه باش رو به صداهای ماوراء
از کائنات نغمه بگیر و نثار کن
تا چند زیر پرده بماند جنون من
این نعره ی نهان مرا آشکار کن
ای ذات ماورای صداها و رنگها
ما را به آن سکوت مقدس دچار کن
فرخنده باد! پنجه ی حق می نوازدت
تنبور گُر گرفته ی من،یاریار کن
ناگاه روی دادم و طوفان شروع شد
ابری سیاه آمد و باران شروع شد
باریدم آنقدر که به پایان رسید ابر
آنگاه آسمان درخشان شروع شد
خورشید بر شقیقه ی من ایستاده بود
آبی ترین دقایقم از آن شروع شد
در من هزار نام درخشنده جان گرفت
من مات مات بودم و پایان شروع شد

من رودم و من رودم و من رودم و من رود
پا رود و نفس رود و لبم رود و سخن رود
اینک به فراسو کلماتم چه روانند
جاری شده از چشمه ی ژرفا به دهن رود
جوشان و کف آلوده روانم که بمیرم
دریا!بپذیر این به تن افکنده کفن،رود
در بستر طولانی رویا به خود آمد
با غرّش موسیقی خاموش"شدن"رود
رویای غریبی است که در حنجره رویید
من رودم و من رودم ومن رودم و من رود



